هستی در میانی از افکار و انبوهی از اتفاقات گذشته ، حال و آینده!
اینکه آیا درست و آیا غلط است؟
آیا راه درست یا اشتباه! یا شاید راه درست اما نتایجش اشتباه است! مگر می شود همچین پارادوکس واضحی.
گاهی دوست داری هیچ نفهمی و هیچ درکی نداشته باشی هچ درایتی نداشته باشی و همچون یک جسم بی‌اثر باشی تا کسی بیاید تو را جابه‌جا کند و تو را با خودش ببرد؛ تو را ببرد به مسافرت تو را ببرد به جاهای با صفا و لحظات شیرین جایی که هیچ‌کس و هیچ چیز از تو انتظاری نداشته باشد حتی خودت هم از خودت انتظار نداشته باشی رها باشی و رها… آزاد و آزاد..

نه برای یک لحظه و نه برای روزهایی و نه برای سال‌هایی برای زمانی طولانی رها باشی و به این فکر نکنی که من کی هستم می‌خواهم چه باشم و می‌خواهم چکار کنم. حتی گاهی هم خسته نشوی …

گاهی فکر می‌کنی که در مرحله 100 شدن هستی اما در همان لحظه باور؛ فکر؛ احساس ؛ حرف و رفتار و دیدن یا شنیدن یک چیز، یک دغدغه تو را برمی گرداند به نقطه صفر؛ پوچ می‌شوی از تمام پرٌهایی که برای خودت ساختی و اینجا است که دلت هوس می‌کند هیچ چیز را نفهمی.

مشکل این است که به نفهمیدن و درک نکردن هم ختم نمی‌شود دوباره دلت هوس می‌کند که از صفر برگردی به نقطه 100.. عجب!! سمی است این احساس و این هوس کردن دوباره .. عجب خوره‌ای است این هوس کردن دوباره 100 شدن .. خیلی‌ها این را خوب می دانند و آن را نشان از پرتلاش بودن تو می دانند و خیلی ها این را نشان از پخته شدن تو می‌دانند و خیلی هم آن را نشانه‌ای از عدم داشتن باورهای خوب می‌دانند…

و اینجا است که دلم من عجب تنگ می‌شود برای یه لحظه بی خیال شدن و سخت نگرفتن ها برای یک لحظه کودکی کردن…

دوست دارم که الان این جملات در ذهن‌ات فوران نکند که سخت نگیر بالاخره تمام می‌شود؛ سخت نگیر که جهان سخت می‌گیرد بر مردان سخت کوش و…
من هم می‌دانم تمام که می‌شود
من هم می‌دانم که تمام می‌شود…
اما مگر من برای تمام کردن آمده بودم.. که شروع کردم بازی‌ای را که شاید اگر دوباره حق انتخاب داشته باشم حتی اگر بهترین نقش را به من بدهند تمایلی به بازگشت به آن را ندارم… یا شاید هم برگردم .. نمی دانم!!

درباره نویسنده

admin

دوست دارم هرچی که یاد میگیرم. اینجا در موردش بنویسم.😊😊

مشاهده تمام مقالات